أحمد أمين (مترجم:سيد غلامرضا سعيدى)

51

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى)

و در كتاب يك نوع منطقى وجود داشته باشد كه در عمل منطقى نباشد و نظريه‌اى در تصوّف باشد ، كه نظريه‌اى ديگر در حكمت آن را نقض كند و گفته‌هايى در ذهن وجود داشته باشد كه در محل خودش درست باشد و گفته‌هايى در تحريك بر فرو رفتن و غرق شدن در زندگى كه آن نيز در محل خودش درست باشد . . . اين‌ها همه نظرهاى بدوى و مقدماتى است كه صاحبان آنها نمىتوانند به اعماق مطالب توجّه كنند ، بلكه نظر سطحى داشته‌اند و همچنين در اعراض و ظواهر فرو خواهند رفت ؟ بدون اين‌كه به جوهر مطلب برسند و توجّه به اشكال و صورت‌ها خواهند داشت ، نه به حقيقت . بالاتر از اين همه معانى ، وضع تدريس سيّد بزرگ بود ، كه دست شاگردانش را مىگرفت و آنها را به سطح بلندى مىبرد كه از آن‌جا بر كتاب مسلّط باشند ، نه اين‌كه كتاب آنها را تسخير كرده باشد و همچنين مقامى احراز كنند كه از قيود الفاظ و جمله‌ها ، رهايى يابند و به معرفت حقيقى برسند ، گو اين‌كه رسيدن به اين معنى مخالف الفاظ و جمله‌ها باشد . و نيز روش او در تدريس عكس روش ديگران بود ، به اين توضيح كه جمال‌الدين فقط موضوع درس را در حد محدود و معينى مىگرفت و سپس در شرح موضوع از پيش خود مطالبى اضافه مىكرد ، كه از همهء اطراف بر آن محيط باشد ، آن‌گاه نصّ كتاب را مىخواند و مطلب واضح و روشن مىشد ، محل خطا و صواب آشكار مىگرديد ، امّا ديگر اساتيد اول نصّ عبارت را مىخواندند و آن را مىفهميدند و مىفهماندند ، سپس شرح و بسطى در موضوع از پيش خود اضافه مىكردند . اين روش « مدرسهء نظاميهء » سيّد در